قهرمان ميرزا عين السلطنه

7005

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

آن‌همه آب‌وتاب در راه مشروطيت و آزادى بيان نموده‌ايد بقدرى مضحك و تعجب‌آور است كه هر خواننده‌اى را متأثر مىسازد . گويا قصدشان از آن پرچانگى و فكاهى نوشتن بوده است . زيرا مىنويسد من آن كسم كه شاه رفت فرنگستان . من همانم كه ميرزا جهانگير خان و قاضى ارداقى و ملك المتكلمين را به جرم آزادىخواهى ، محمد على شاه شهيد كرد . من آن كسى هستم كه آقاى تقىزاده و مرحوم سيد جمال و اين مساوات و دهخدا و آقا سيد جليل اردبيلى در راه آزادى ملت زحمت كشيدند ( افسوس آنها مردند اگر باقى مىماندند از اينها بدتر نسبت به آنها مىگفتند و شايد مثل حالا و مدير « ستاره » حق هم با شما بود . مردى باعث نيك‌نامى شد و الّا . . . « 1 » ) من كسى هستم كه روزنامهء صور اسرافيل در مشروطهء صغير به قلم آقايان دهخدا و ميرزا قاسم خان و مرحوم ميرزا جهانگير خان اداره مىشد . من سرباز ملى شدم ! ! ! من پول نداشتم و بدبختانه موقع استفاده هم گذشته بود ( يعنى ريش درآورده بود ) . شبها نان و پنير مىخوردم . من همه‌كار كردم ، به همه رنگ درآمدم . من كسى هستم كه دولت وقت از بىشرمى من به تنگ آمد به اسم مأموريت خمسه از مركز تبعيدم نمود . من همانم كه در موقع مأموريتم به سمنان چهارصد تومان پول حاجى ميرزا آقاى بيچارهء سمنانى را به‌عنوان قرض گرفته و خيال پس‌دادن را هم ندارم . من كسى هستم كه در اثر فضوليهاى بىمورد كرارا دچار خشم و غضب آقاى رئيس الوزراى فعلى شدم . من كسى هستم كه از هركس فحش بشنوم ولو مدير « نسيم صبا » باشد به ملك الشعرا تلافى مىكنم . آقاى ستاره - ما مردم شما را به‌خوبى مىشناسيم ، محتاج به معرفى نيستيد . شما كسى هستيد كه پس از يك دوره زندگانى با . . . « 2 » از طرز اعاشهء سابق خود مأيوس گشته داخل زمرهء هوچيان گرديديد و به فرمايش خودتان هيجده سال است كه بوقلمون‌وار هر روز به رنگى درآمده و هنوز هم دست از سر اين مردم بيچاره برنداشته‌ايد . سپس مىرود توى تلاش وكالت صبا كه در طهران و قزوين چه كرد . بالاخره در طهران يك رأى [ آورد ] و از قزوين هم بيرونت كردند . مىنويسى من كى هستم و كجا تحصيل نموده‌ام . من سيد و از خانوادهء رسالتم . در مدرسهء ادب و ثروت هم تحصيل نموده‌ام ، تو بگو كجا درس خوانده‌اى ( صبا تحصيل‌كرده نيست ، زبان خارجه هم نمىداند . ) ( اين حسين خان و عدل الملك هردو خوشگل و بچهء سرچشمه و پامنار بودند ، مدتى هم نزد شاهزاده عزيز . عدل الملك به رگ غيرتش بيشتر [ بر ] خورد تا اين صبا . )

--> ( 1 و 2 ) - نقطه‌چين در اصل است .